چه زمانی برای نوشتن مناسب‌تر است؟

بهترین وقت برای نوشتن کی است؟ | نامه‌ای به دوست نویسنده

اگر روزی به این اندیشیده‌اید که «چطور می‌توانم با وجود هزار مشغله و مصیبت در زندگی همچنان بنویسم؟» یا حتا اگر یک بار در عمرتان گفته‌اید: «اگر این‌ همه کار بر سرم آوار نبود می‌توانستم نویسنده‌ی خیلی بهتری باشم.» در این مطلب قرار است به دغدغه‌ی شما برای بهتر و بیشتر نوشتن بپردازیم.

نامه‌ای که در ادامه می‌خوانید تجربه‌ی شاهین کلانتری در مورد یافتن بهترین زمان برای نوشتن است.

 

…از تجربه‌ی شخصی خودم برایت می‌گویم.
من همیشه درد پرمشغلگی داشتم. یعنی از وسوسه شروع شد و سپس به درد انجامید.

ده-دوازه سالگی کارت مترو را می‌چسباندم به گوشم به این خیال که موبایل است و مثلن با کسی در آن سوی خط حرف می‌زدم: «آره سرم خیلی شلوغه. به‌شدت گرفتارم. هزار تا کار ریخته رو سرم. تا ۸ سال آینده برنامه‌م کاملن پره.» و از این قبیل فازها. و بعدن خب سرم آمد. به‌اصطلاح ‌قانونِ جذب این‌جا اقلِ کم خوب جواب داده. بله. می‌فرمودم. اینطوری‌ها بود و بعدها هم مسئولیت‌های پایان‌ناپذیر زندگی چنان شد که کاملن مستعد نالشی ابدی بودم: که آی ملت من اگر این هم مشغله نداشتم و فقط می‌توانستم بنشیم و بنویسم چه آپولوها که هوا نمی‌کردم. بعدن اما دیدم این‌ها واسه شاهین تنبون نمی‌شود و باید هر طور شده در دل همین روزمرگی خاکی به سرم بریزم و حالیا از نبردی ده-پانزده ساله برایت می‌گویم از گلاویز شدن با خود و دیگری و دنیا برای یافتن یک چسه وقتِ نوشتن در دل این روزهای زودگذر یا بهتر بگویم:‌ گوزگذر. از بعضی کارها که کرده‌ام خنده‌ات می‌گیرد یا دستِ‌کم افسوس می‌خوری به حالم.

 

شکست‌هایی در راه ایجاد عادت نوشتن

یک زمانی کتاب عادت‌های خرد از پرفسور بی. جی فاگ را خاندم و ازش آموختم که برای خلق یک عادت تازه می‌توان آن را گره زد به عادتی فعلی.

دیدم بین عادت‌ها جیشیدن از همه تکرارپذیرتر است. نوشیدن قهوه‌های پی در پی و هشت لیوان آب در روز و سردی و مثانه‌ی کم‌صاقت سبب شد که قاطعانه بکوشم نوشتن و شاشیدن را پیوند بزنم بهم و چه شود. بله. یک ایستگاه سرپایی نوشتن ساخته بودم بغل مستراح و تا از شاشگاه می‌زدم بیرون وارد باشگاه نوشتن می‌شدم و دستِ کم ۵ دقیقه آزادنویسی می‌کردم. نتیجه؟ این یکی هم مثل ده‌ها روش دیگر گوزید به آب.

 

همه می‌توانند بنویسند

کم‌کم به این نتیجه رسیدم که باید نوشتن را به گزینه‌ی پیش‌فرض زندگی خودم تبدیل کنم. یعنی چه؟ یعنی هر لحظه از شبانه‌روز که درمانده و سرگردانم و نمی‌دانم در آن لحظه دقیقن باید چه خاکی به سرم بریزم، نوشتن اولین گزینه‌ام باشد.

گزینه‌ی پیش‌فرض اغلب آدم‌ها پرسه در شبکه‌های اجتماعی است. درست؟‌ آیا موفق شدم؟ هنوز نه کاملن.

من هم گاه به گوشی می‌پناهم و در حالتی بهتر به کتاب. ولی حالا می‌دانم که این بهترین هدف است: تبدیل نوشتن به پیش‌فرض خود. اینطوری همه می‌توانند بنویسند. مطلقن همه. چون همه تو هر وضعی گوشی‌شان را چک می‌کنند. شاید بگویی این یک‌چسه نوشتن در دل حواسپرتی‌ها چه فایده‌ دارد؟ دارد.

نوعی فیزیوتراپی قلمی است که مقدمه و پایه‌ی و مایه‌ی هر کار ادبی و فکری در آینده‌ی نویسنده است.

 

محیط‌ات را مشوق نوشتن بساز

پس ای عزیز، تبدیل نوشتن به عادت کار شاقی نیست. فقط باید محیط را مشوق و محرک نوشتن کنی. یعنی کنار تختت،‌ گوشه‌ و کنار میز و مبل،‌ همه جا را پر کنی از قلم و کاغذ و هر نشانه‌یی که یادآور نوشتن است. من حتا توی قاب موبایل هم یک یادداشت نوشته‌ام که همیشه یادآور نوشتن باشد:‌ «بیشتر بنویس.» خیلی وقت‌ها که گوشی را برمی‌دارم تا عمرم را به شاخ گاو بزنم، همین جمله‌ی دو کلمه‌یی تف می‌کند روم و می‌گوید «برو به نوشتنت برس».

*

پس تکرار می‌کنم: برای جاری کردن نوشتن در زندگی خود یک راه بیشتر نداریم جز تبدیل نوشتن به گزینه‌ی پیش فرض خود. و چون آدمیزاد موجود سرگردان و بی‌حواس و گیج و گولی‌ست و حتا اگر هزار ساعت هم برای برنامه‌ریزی وقت گذاشته باشد در طول روز هزار بار در این موقعیت قرار می‌گیرد که «حالا چیکار کنم؟» این شیوه جواب می‌دهد. تا گیجی شده به خودت بگو: «چند جمله بنویس.» جالب اینکه این نوشتن‌ها چراغ راه می‌شود و همین دو سه جمله سبب می‌شود اقدام مناسب بعدی را تشخیص بدهی و بروی سراغ کاری که باید.

*

و این را هم بیفزایم:‌ در نهایت می‌رسی به پیوندی عاطفی با نوشتن. و مثالش وابستگی کودک است به والدینش. از خودم مثال بزنم که دم دستم: چهار پنج ساله بودم که مدتی بابایم نبود و باباش درآمده بود و بعد که برگشت، من ساعت‌ها چسبیده بودم بهش و حتا در مستراح هم می‌رفتم باهاش. انگار دلم نمی‌خاست دیگر از دستش بدهم. من حالا به نوشتن هم چنان حسی دارم. وقتی ازش دورم احساس بیچارگی می‌کنم. پس خودم را می‌چسبانم به نوشتن. نوشتن گزینه‌ی دیفالت من است، ببخشید پیش‌فرض.

 

همان‌طور که خواندید ما می‌توانیم محیطمان را مشوق بیشتر نوشتن بسازیم.

در پایان این مطلب نکاتی از زبان «سینکلر لوئیس» رمان‌نویس و نمایشنامه نویس امریکایی می‌خوانیم که به دغدغه‌ی کمبود و وقت و تمرکز برای نوشتن می‌پردازد:

 

۱

زمانی فرا رسید که من ناامیدانه فهمیدم که اگر قرار باشد بدون هیچ قیدوبندی بنویسم، پس باید بنویسم. …تصمیم گرفتم در عوض وقت نداشتن برای نویسندگی، برای خسته شدن وقت نداشته باشم. در عمل سرتاسر رمان را در قطار می‌نوشتم و بقیه‌اش را گاه‌گداری که وقتی برای نوشتن نداشتم.

این ما هستیم که انتخاب می‌کنیم در پاسخ به میل نوشتن چه واکنشی نشان بدهیم. ما آتش به اختیاریم، می‌توانیم شوق نوشتن را با بهانه‌های بی‌پایانی که می‌آوریم، بُکشیم و یا چنان در روح علاقه‌مان به نوشتن بدمیم که انتخابی جز شکار وقت‌های مرده‌ی روز برای نوشتن نداشته باشیم.

 

۲

رفت‌وآمد به نیویورک بین سی‌وپنج تا پنجام دقیقه طول می‌کشید. روزنامه‌ی صبح را بین هفت یا هشت دقیقه تمام می‌کردم و بعد از آن، با آن که همواره دلم می‌خواست، درباره‌ی گلف و آب‌بها و تامانی(یک سازمان سیاسی در نیویورک) با هم‌سفرانم حرف نمی‌زدم. اطرافم را نگاه می‌کردم و آماده می‌شدم که با تعجب نگاهم کنند. پوشه‌ی مانیل صافی را بیرون می‌کشیدم، با خودکار نوشتن را آغاز می‌کردم و از آن پوشه‌ی روی زانویم، که به‌جای میز کارم بود، بهره می‌بردم. هر صبح تقریبن بین ۵۰ تا ۵۰۰ کلمه می‌نوشتم.

در طول روز چقدر منتظر می‌مانیم؟ چند دقیقه در راه رسیدن به محل کارمان هستیم؟ در تمام آن دقایق چه می‌کنیم؟ بیایید خودمان را از بیرون نگاه کنیم و انتخاب‌هایمان در وقت انتظار را بسنجیم. کافی‌ست کمی به این انتخاب‌ها بیندیشیم و برای ۵ دقیقه قلم به دست بگیریم یا چند سطری در نوت گوشی‌مان بنویسیم.

 

۳

شب که به قطار برمی‌گشتم معمولن چنان خسته بودم که نای نوشتن نداشتم، اما گاهی اوقات از پس پنج دقیقه برمی‌آمدم. وقتی تنهایی ناهار می خوردم، فهمیدم که می‌توانم دو یا سه روز از کارم را بدون اجباری برای پیدا کردن وقت برنامه‌ریزی کنم. نمی‌دانم که آیا فکر کردن درباره‌ی پیرنگ داستان بیشتر از اندیشیدن به عدم امکان پیدا کردن وقت برای فکر کردن به پیرنگ زمان می‌برد یا نه.

ما نیازمند برخورد صادقانه با خودمان هستیم. باید از زیر سایه‌ی برخی واژه‌ها و عبارت‌هایی که زیرشان پنهان می‌شویم تا همچنان از نوشتن طفره رویم، بیرون بیاییم. می‌توانیم از خودمان بپرسیم اگر آوردن برخی از بهانه‌ها را برایمان ممنوع کنند، چه می‌شود؟ فرص کنید نمی‌توانید از «ایده نداشتن»، «ترس از شروع نوشتن»، «کمالگرا بودن» و «کمبود وقت» استفاده کنید تا ننوشتن‌تان را توجیه کنید، آن‌وقت چه می‌کنید؟ آیا دنبال واژه‌های بیشتری برای فرار از نوشتن می‌گردید یا به نزدیک‌ترین قلم و کاغذی که می‌یابید چنگ می‌اندازید و بالاخره کاری که باید را می‌آغازید؟

 

۴

اگر تصمیم گرفتید که تنها راه انجام دادن کاری انجام دادنش است، این کار را بدون استفاده از هیچ‌کدام از این کلمه‌ها انجام دهید: پویایی، گیرایی، جاز، شتاب، پشتکار، قوی، و مهم‌تر از همه با اراده.

به کلمه‌هایی که برای توصیف ارتباطتان با نوشتن استفاده می‌کنید بنگرید. آیا می‌توانید از امروز واژه‌های «سارق» و «شکار» را هم به آن‌ها بیفزایید؟ آیا نمی‌توانید تا پایان امروز در کالبد سارقی حرفه‌ای فرو روید که به‌ راحتی می‌تواند سرجمع ۲۰ دقیقه از زمان‌های مرده‌‌ی روزش را بدزدد و آن را وقف انجام کاری کند که همواره عطش اشتیاق به انجامش را در قلب حس می‌کند؟

 

در ادامه لیستی از وقت‌های مرده‌ی روز را می‌آوریم تا ببینید چه فرصت‌های نابی در طول یک روز وجود دارند که ولع شکار شدن به تور قلم ما را دارند:

  • حین منتظر ماندن برای رسیدن ماشین/ قطار/ اتوبوس
  • حین انتظار برای رسیدن آسانسور
  • حین طی کردن مسافت رسیدن به محل کار
  • در صف نانوایی
  • در صف عابربانک
  • در صف سازمان‌های دولتی به وقت انجام کارهای اداری
  • در صف مطب دکتر
  • حین طی کردن مسافت از محل کار به خانه
  • حین پختن غذا و انتظار برای دم کشیدن آن
  • حین پخش تبلیغات وسط فیلم
  • زمانی که به رخت‌خواب می‌رویم
  • و…

شما کدام یک از زمان‌های مرده‌ی روزتان را با پاسخ دادن به میل نوشتن نجات می دهید؟ برایمان در کامنت‌ها بنویسید.

 

در همین رابطه:

چگونه وقت بدزدیم؟

یک عادت بد در مدیریت زمان

چگونه نوشتن را راحت‌تر شروع کنیم؟

10 پاسخ

  1. نمی‌دانم از کی تصمیم گرفتم اگر بخواهم معتاد باشم «نوشتن» بهترین گزینه است.
    اما از وقتی در زندگی‌ام مسئله‌ای جدی شد، فهمیدم دیگر خودم را نمی‌شناسم.

  2. همیشه نامه‌ها را دوست داشتم، اگر درباره‌ی نوشتن باشند که چه بیشتر. نامه‌ها صداقت و صراحتی دارند که در کمتر نوشته‌ای می‌توان یافت. هم اینکه انگار برای من نوشته شده‌اند، که مدام در تلاشی برای بند زدن دستم با قلمم. سپاس از نگارندگان دو نامه و نویسنده‌ی عزیز این پست.

  3. تبلیغات وسط فیلم؟ واقعاً؟
    وبلاگتون بسیار گیرا، مختصر و مفید و عالی بود. مرسی.

    فقط یک سوال: توی این وقت های اضافی چه چیزی بنویسیم؟ آزاد نویسی؟ روایت یک صحنه؟ دیالوگ؟ یا شروع یک داستان کوتاه مهیج؟

    1. زنده باد به سؤال خوبتون آقای عطایی
      بله، آزادنویسی همیشه بهترین انتخابه وقتی که قصد داریم افکار و احساساتمون رو در لحظه ثبت کنیم.
      پیشنهاد می‌کنم به این مطلب هم سر بزنید: آزادنویسی چیست؟

  4. تبلیغات وسط فیلم؟ واقعاً ؟
    وبلاگتون بسیار گیرا، مختصر و مفید و عالی بود. مرسی.

    فقط یک سوال: توی این وقت های اضافی چه چیزی بنویسیم؟ آزاد نویسی؟ روایت یک صحنه؟ دیالوگ؟ شروع یک داستان کوتاه مهیج؟

  5. سلام، در چنین مواقعی غالبأ میشه یادداشت روزانه، دلنوشته، خاطره، ایده نوشت. به نظرم از نظر حس و حال و پرت شدن حواس مناسب نوشتن‌ داستان و رمان نیستند، بالاخره داخل اتوبوس و قطار که مسافت طولانی هست با صف عابربانک تفاوت داره؟ نظر شما چی

  6. ما نیازمند برخورد صادقانه با خودمان هستیم.

    در تمام زمینه‌ها صداقت می‌تواند نجات‌بخش باشد. وقتی بتوانم خودم را آنگونه که هستم ببینم. بدون نقاب، بدون کلیشه و بدون توهم؛ امیدست بتوانم موضوع‌های دیگر را هم روشن ببینم و درباره‌شان بنویسم. «ندیدن شفاف خودم» اولین سد من برای تغییر است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *